امروز دکتر یوسفی سرکلاس میگفت چه خوب که سوگند خودمون برگشته :))
و خدایی‌ش منم این سوگندی که حواسش به درس هست، میدونه وزن اکی‌والانی هر ترکیبی تقسیم بر چند میشه وزن مولی‌ش ، اشکال تیتراسیون بچه‌ها رو تو آزمایشگاه میگیره، میدونه چرا با وجود اسید سولفوریک تو مرحله‌ی دو آزمایش تعیین غلظت محلول آهن، باید به ارلن مون فسفریک اسید هم بزنیم رو بیشتر دوست دارم.

این هفته پر از اتفاق عجیب غریبه؛ شرایطی که مثلا اگر مهر ۹۸ برقرار بود، حالت گلد استاندارد زندگیم میشد اون‌موقع ها.
واقعا امان از آرزوهای دیر برآورده شده، که ابداً لذت و خوشحالی عمیق ندارن، نهایتا یه حس پیروزی بهت میدن و تمام.

عا راستی یادم بمونه، از صحبت تلفنی شنبه‌ام یه متن خوب بنویسم.
واقعا کاش راحت بود و آدم میتونست زندگیش و جونش رو برداره، از آدم‌های بلاتکلیف بگریزه.
از یاسین پرسیدم که تو داری کاری میکنی؟ نمیدونم اون با خودش چه فکری کرد اما برای من این سوال یه نقطه‌ی چک بود.
من تلاشمو کردم دیگه ساری :)