همیشه به تو برمیگردم
امروز خبر ازدواج یکی از بچههای دوران واکسن رو شنیدم، این سومین نفر از اون جمعه که داره ازدواج میکنه؛ نه خیلی بهم نزدیکه نه خیلی برام مهم، اما زندگیم شده مصداق همون حرفه که: هرچیزی شنیدم، هر اتفاقی افتاد، هرچی پیش اومد من یاد تو افتادم.
حاصل این دوسال گذشته برام یه گوشی و یه لپتاپه، نگاره، یه اتفاق بده که گاهی فکر میکنم قراره دستم رو تا همیشه ببنده، ۲۴ ماه سابقهی بیمهست و یک گواهی پایانطرح.
به جز اینها چطور بگم که همواره برای «شاد» بودن به گذشته برمیگردم؟!
چهقدر دلم میخواد باهات حرف بزنم، آخ که نمیدونی چهقدر دلم برای صحبتهای طولانی باهات تنگ شده، برای تمام قدمزدن و اینساید جوکهامون که یکی از این خبر ازدواجها حق من بود و تو تنهایی راجعبه نشدنش تصمیم گرفتی.
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام آذر ۱۴۰۴ ساعت 17:43
توسط ....
|